تبليغاتX
ایران میهن من
 

                  (       (Audio)                                                                                       (Photoblog)                       (Videos)                      (Text)

آنگاه که مرگ وارد میشود
این پست مربوط به تمامی وبلاگ نویسان است و همه دعوتند به سوال پاسخ دهند...

اگر شما بنا به دلایلی از جمله یک بیماری لاعلاج فقط بیست و چهار ساعت زنده بمانید،در طی این بیست و چهار ساعت چه کارهائی انجام میدهید یا دیگر انجام نمیدهید؟؟!

از تمامی دوستان تقاضا میشود پاسخهای خود را در قسمت نظر خواهی همین پست اعلام دارند.در صورتی که در وبلاگ خود یک پست را به این مطلب اختصاص میدهند تقاضا میشود آدرس مربوط به پستی که پیرامون این مطلب نوشته شده را به من اطلاع دهند.هیچ کدام از نظرات(همانند گذشته!) حذف و یا سانسور نمیشوند و هر کس مختار است هر چه میخواهد بنویسید!فکر میکنم اگر زمانی واقعا به شما بگویند بیست و چهار ساعت بیشتر زنده نیستید، خیلی درگیر قانون و عقل نباشید...دیگر چیزی برای از دست دادن نمانده!

بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ»

2 نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 14:45  توسط من  | 

سندرمی به نام "کراک"
کراک ماده ی مخدر جدیدی است که بنا به مشخصاتی که دارد به مراتب بدتر از ایدز بدتر از سرطان و غیر قابل مقایسه با حتی هرویین شروع به نسل کشی بین جوانان ایران کرده است اگر جوانان و خانواده ها عمق این فاجعه را سریعا در نیابند نسل جوان در معرض تهدیدی جدی قرار دارد .خطری که در کمتر
از 2 سال جوانان کشورمان را مثل برگ خزان به زمین خواهد انداخت . 1- کراک هرویینی است که تا حد امکان اشباع شده یعنی یک گرم کراک از 10 تا 100 گرم هرویین ساخته شده ولی قیمت آن هم قیمت هرویین و در بعضی مواقع به مراتب ارزان تر از هرویین است. اعتیاد آن نسبت به هرویین بسیار شدید تر و فوری تر و ترک آن بسیار مشکل تر است .
2- کراک ماده ی مخدر جدید است یعنی در واقع با نام جدید معرفی شده نوجوانان نمی دانند که بد تر از هرویین است بنابر این وحشتی که از هروئین دارند و باعث می شود که به طرفش نروند از کراک ندارند اکثرا خیال میکنند که کراک چیزی در حد قرص های روان گردان و اکستازی است . به همین دلیل از مصرف آن وحشت ندارند و این شروع و علت فاجعه است .3- مصرف حتی یک بار کراک اعتیاد آور است و این تفاوت اساسی کراک با قرص های اکستازی است که اگر چه در بلند مدت کشنده هستند اما اعتیاد با قدرت بالا ندارند . تبلیغات زیادی که شبانه روزی علیه قرص های اکستازی شده باعث شده که خطر کراک در سایه و پنهان باقی بماند 4- کراک بر خلاف هروئین تریاک و حشیش و ... بدون بوست و مصرف آن بسیار ساده و بدون نیاز به وسایل حجیم و صرف وقت است حتی یک نوجوان می تواند در حمام یا در توالت کراک استعمال کند در ظرف کمتر از 1 الی 2 دقیقه چنانچه حتی بلافاصله شخص دیگری وارد حمام یا دستشویی بشود متوجه نخواهد شد .حتی در شرایطی که همه در خواب هستند امکان مصرف آن زیر پتو یا ملافه با یک فندک کوچک و دو عدد سنجاق وجود دارد .
5- کراک بسیار کوچک است از نخود کوچکتر به اندازه ی یک عدس حتی یک دانه ماش را به نوک سنجاق میچسبانند و همین اندازه می تواند بارها با یک سنجاق داغ دیگر مورد استفاده قرار گیرد .بنابراین جاسازی آن بسیار ساده و خانواده ها به سادگی نمی توانند آن را کشف کنند . حتی چیزی شبیه دقیقا
یک تکه کچ از دیوار کنده شده و به اندازه یک ماش توجه هیچ کس را جلب نمیکند .
۶- با وجود اینکه مواد اولیه کراک در ایران هرویین است بسیار ارزان تر از هرویین در اختیار نوجوانان قرار میگیرد .
7- معتاد به تریاک می تواند سال ها زنده بماند و در کنار مصرف زندگی عادی خود را نیز داشته باشد حتی کار کند و خانوده اش را سرپرستی کند .حتی معتاد هروئین می تواند10 تا 20 سال زنده بماند و اگر وادار به تزریق نشود شاید حتی بیشتر .اما معتادی که 3ماه بعد از مصرف کراک تا 30 (سی) کیلو از وزن بدنش کم می شود آیا بیش از 2 سال زنده می ماند ؟معتاد به کراک در پایان اولین سال اعتیادش حداقل کبد و طحالش را قطعااز دست خواهد داد.معتاد به کراک هرگز نمی تواند بیش از یک ماه زندگی عادی داشته باشد پس از یک ماه یا نشئه و در حال چرت زدن و یا خماری در حال درد کشیدن است .
آیا مرگی دردناکتر و مظلومانه تر از این هم هست مرگی که در سایه بی اطلاعی مردم و جامعه اتفاق می افتد . متاسفانه کراک در جامعه به سرعت در حال پیشروی و قربانی گرفتن است وچیزی نمانده تا به یک اپیدمی تبدیل شود .
2 نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 1:2  توسط من  | 

افسوس که بی فایده فرسوده شدیم...

بعد از دو روز بی خوابی مفرط! سرم را روی بالش گذاشتم... در خواب خود را مرده ای یافتم که سعی میکرد با دیگران ارتباط برقرار کند.ولی چه سود که جسدی بیش نبودم.خواستم به یکی از دوستانم بگم روی قبرم بنویسند:

افسوس که بی فایده فرسوده شدیم!

و از داس سپهر سرنگون،سوده شدیم

 دردا،ندامتا که تا چشم زدیم...

نابوده به کام خویش نابوده شدیم!

بنگر به جهان!چه طرح بر بستم؟هیچ!

و از حاصل عمر چیست در دستم؟هیچ!

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 22:48  توسط من  | 

کریسمس
داشتن دوست در تمام ادیان مزیتهای بسیاری دارد!دیشب رفتم یک کلیسا و سال نو را در کنار هموطنان ارمنی گذروندم!بسیار خوش گذشت و این دوستمون هم بسیار ازم پذیرائی کرد که باید همینجا از لطف بسیاری که کرد تشکر کنم.اصولن سپری کردن جشنها و شادیها در کنار سایر مردمان را بسیار دوست دارم.این رو هم گفتم که آمادگی خود را برای پذیرش دعوتهای گرمتان در تمام مراسم و جشنهای سایر ادیان اعلام کنم.تو این هفته یک روز مهمان عبادتگاه زرتشتیان بودم و یک شب هم مهمان دوستان مسیحی.آن هم در دو روز عزیز!روز یلدا و روز کریسمس. با اینکه اصلن آدم مذهبی نیستم ولی وقتی کلیسا میرم مسیحی ترین مسیحی و وقتی آتشکده میرم زرتشتی ترین زرتشتی میشم. سال چهارمه که از این وبلاگ تبریک خود را به تمامی انسانها!!! به مناسبت تولد عیسی مسیح و عید کریسمس اعلام میکنم.همچنان انتظار پاپانوئل را میکشم!شاید که بیاید...

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 1:4  توسط من  | 

جهان دگری باید...
یک چیز درست و حسابی که خدا بهم داده و فعلا ازش راضیم مغزمه!خدارو شکر از ۲ سالگی تا الان را عین روز یادمه...هیچ چیزیش از یادم نرفته.میتونم کل عمرمو تا الان برات تعریف کنم...ولی ای کاش میشد بخشهائی رو از یاد ببرم...نه! اصلن همون بهتر که یادمه... هر چی باشه این لحظات هم بخشی از زندگیمه.فقط میتونم تلاش کنم تا نسلهای بعدی اصلن این صحنه ها را نبیننند که بخواهند روزی سعی کنند تا فراموش کنندش!

شاید شما هم یادتون بیاد چه دورانی را میگم. دوران کودکی!دورانی که امکان نداشت از کوچه ای گذر کنیم و چندتا پوکه و مرمی گلوله را نبینیم.دورانی که روی در و دیوار پوسیده ی شهرش هزاران زنده باد و مرده باد را میخواندیم در حالی که الف تا ی را نمیتوانستیم بنویسیم!

هیچ وقت از یاد نمیبرم کلاس اول ابتدائی را... روی هر صندلی سه-چهار نفر مینشستیم و به "لوحه"هائی نگاه میکردیم که رویش نوشته شده بود:ز مثل زندان،ج مثل جنگ، م مثل مرگ، د مثل دین، ش مثل شهید...ولی هیچ کس به ما نیاموخت آ اول الفباست!آ اول آزادیست ...!

هیچ وقت از یاد نمیبرم زمانی که معلم گفت:بچه ها شنبه به پدراتون بگین بیان کارنامه ی ثلث اول را بگیرن."از میان جمع شاگردان یکی برخواست... همیشه یک نفر باید به پا خیزد!به آرامی سخن سرداد..."

خانوم اجازه!ما پدرمون شهید شده... میشه مامانمون بیاد؟

-معلم:آره پسر گلم، هر کس که پدرش نتونست بیاد بگه مادرش بیاد...

کودکی که تا سالها بعد(اول راهنمائی) با همدیگر رفیق بودیم و شاید بهترین دوست تمام زندگیم باشه!در همان سالها فهمیدم دین چیست.زندان،جنگ، شهادت،مرگ را با پوست و گوشتم درک کردم ولی کسی به ما نیاموخت آزادی چیست!از زبان همین کودک بود که فهمیدم چند سال قبل از تولد ما اعدامهایی صورت گرفته.آنجا بود که اعدام را نیز درک کردم... اما نه به اندازه پدر این کودک!و نه حتی به اندازه همان کودک...

از یاد نمیبرم دوران کودکی را دورانی که در مدارس-که چیزی از پادگانها کم نداشتند- باید مشتها را گره میکردیم و مرگ بر فلان و درود بر بهمان را نعره میزدیم!شاید که این استکبار دست از سر ما بردارد...راه رهائی را در این میدانستیم و در دعای فرج خواندن های روزانه!

از یاد نمیبرم آن روزهای مملکت را!روزهائی که تمام امور به انشاءالله ها بستگی داشت.

از یاد نمیبرم روزی را که نمیبایست زلف را بر باد داد!تا ندهد بر بادت...

از یاد نمیبرم روزی که وارد مدرسه شدیم.جلوی در ورودی یک پرچم با زمینه سفید و خطوط راه راه قرمزو کادری آبی با ۵۰ ستاره-که بعدا فهمیدم پرچم آمریکاست- کشیده بودند تا بچه ها از روی آن رد شوند و مشت محکمی بر دهان ایادی صهیونیسم بنوازند!محو رنگهای خالص پرچم شده بودم و فارغ از اینکه این تصویر! پرچم کدام کشور خونخوار است، دلم نیامد رنگها را با کفشم لکه دار کنم.

هیچ وقت سال دوم دبستان را از یاد نمیبرم!زمانی که از سوی مدرسه به زیارت!مرقد مطهر! حضرت آیت الله امام خمینی رضوان الله تعالی علیه رفتیم و من دلتنگ از اینکه خانواده ی فردی که نامش به این بلندیست او را چگونه صدا میزدند؟ درست در گیر حل این ابهام بودم که پیرمردی را دیدم که پولی را به درون ضریح امام! می اندازد و از حضرت تقاضای شفای! همسرش را دارد.همان موقع بود که فکر میکردم مردم کشورهای دیگر که به این ضریح دسترسی ندارند اگر همسرانشان مریض شوند چه میکنند؟البته این ابهام هم با دیدن چند هندی بر طرف شد...!

سالهای راهنمائی و دبیرستان را از یاد نمیبرم... سال اول دبیرستان را!سالی که به خاطر نقدی از "حاج آقا"-معلم دینی!- در دارالقرآن چه کتک هایی که نخوردم تا یک وقت اسلام به خطر نیفتد!

البته سال سوم دبیرستان را نیز از یاد نمیبرم!سال آشنائی با معلم تاریخ معاصر-معلمی که تاثیر گزار ترین فرد زندگیم بود-سالی که با استادهائی آشنا شدم که حتی الان هم در کنارشون احساسی دارم که کنار برادرم ندارم!

خلاصه اگر بخواهم تمام چیزهائی که از یاد نبردم را برایتان بگویم به اندازه ی طول عمرم  به وقت نیاز دارم.فقط همین بس که هنوز هم کسی به ما یاد نداده آ اول آزادیست! امیدوارم نسلهای بعد بیاموزند آزادی چیست!امیدوارم خاطراتشان مثل خاطرات ما نباشد... امیدوارم...!

2 نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 18:31  توسط من  | 

بود که قرعه ی دولت به نام ما افتد

بالاخره پائیز هم با تموم قشنگیهاش تموم شد! امشب شب یلدا بود... شبی مثل سالهای گشته خونه ی مادر بزرگ!با کلی آجلیل و انار از قبل دون شده! ما نیز خود را مفصل برای پدر بزرگ و مادر بزرگمان لوس نمودیم!آرزومندیم صد ها سال بعد نیز به همین شکل خود را برایشان لوس نموده و از مواهب این شب بهره مند گردیم!امروز به دیدن عبادتگاه زرتشتیان رفتم و آنجا نیز به ایرانی بودن خود بالیدیم با این همه رسوم شیرین و جالب.اتفاقا نهار هم مهمان دوستان زرتشتی بودیم به صرف یک غذای ایرانی اصیل که در فضای آنجا خیلی چسبید...

و در پایان نیز حافظی و فالی برای کامل شدن این شب چله...

همای اوج سعادت به دام ما افتد

اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

حباب وار بر اندازم از نشاط کلاه

اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد

شبی که ماه مراد از افق شود طالع

بود که پرتو نوری به بام ما افتد

ببارگاه تو چون باد را نباشد بار

کی اتفاق مجال سلام ما افتد

چون جان فدای لبش شد خیال می بستم

که قطره ای ز زلالش به جام ما افتد

خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز

کزین شکار فراتوان به دام ما افتد

بناامیدی از این در مرو بزن فالی

بود که قرعه ی دولت به نام ما افتد

زخاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ

نسیم گلشن جان در مشام ما افتد

 

2 نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 2:25  توسط من  | 

 
  نقل تمام یا قسمتی از یادداشتهای این سایت با درج منبع بلامانع است!                                   این سایت به هیچ نهاد یا گروهی وابستگی ندارد و مطالب آن صرفا نظر نویسنده است

Copyright 2005©All Rights Reserved.

"استفاده از قالب این وبلاگ به هر طریق ممنوع است"