![]() |
|
|
|
و قلبم نت فالش نفرت را نواخت هنگامی که خیره در چشمان گریان پسرک داریه زن اتوبوس خواندم که باز هم فردی متحجر بنام دین پوسته ی داریه اش را از هم گسسته...
خانه اش ویران باد! |
|
2
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:9 توسط من
|
|
Copyright 2005©All Rights Reserved.
"استفاده از قالب این وبلاگ به هر طریق ممنوع است"