تبليغاتX
ایران میهن من
 

                  (       (Audio)                                                                                       (Photoblog)                       (Videos)                      (Text)

هستا
هستا به گوشه ي تنهايي اش خزيد
و شراب ناب هفت ساله اي نوشيد
و تمام خدايگان جهان را خنديد
.
هستا به سن جواني رسيده بود
آن دم که بايدش به سبک زنانه اي ظريف
اما تنش کنار ضربه هاي مهلکي شکسته بود
گناه اين بود آري اين
که شرم ملائک را به دوش مي کشيد
.
از اقبال کودکي
کز تجاوزي فجيع جان به در برده بود
تا چهره ي زني که به دنبال قرصي ناني
تن فروشي کرده بود
.
گناه
رسم ديرينه اي بود
که چون پا به روي نعش گلي نگذاشت
پايش شکست
و چون نگاه از کودک فقيري ندزديد
کور شد
.
گناه اين بود آري اين
و به ناچار
هستا در چهار راهي که هر چهار مسيرش بسته بود
راهي به آسمان گشود
.
پدرش دردي داشت
که هويت نفس هايش بود
غم ديواري را داشت
که سراپا کج بود
پدرش نان مي آورد
و کباب انسانيت مي خورد
.
مادرش شکر گذاري مي کرد
و به فواره ي فقدان هويت مي سوخت
مادرش سقف داشت
نان داشت
ديوار داشت
مادرش درد نداشت
روز و شب را پي زيبايي بود
.
زن به زيبايي دل خوش
مرد به زيبايي زن
هستا گزاره ي سردي بود
از شهري که در آن
همه در بند همند
.
هستا به شاعري عادت داشت
و از بد زمانه يک شعر هم نسروده بود
در زمانه اي
که سگي از پشت کثافت
مثنوي طي مي کرد
هستا زبان نداشت
تا گويشي به وصف جان سوز آتشي
تنها نوشته اي
ثابت به روي لوح تنش بهر خواهشي
و التماس محبت به درد نوازشي
.
هستا کسي نبود
بالغ نبود ..... عاقل نبود ..... انسان نبود
شکسته گلي بود
که چشمه ي ناب انساني اش در انحناي لجن
خشکيده بود ......
.
هستا سرود جگر سوز تمام فاحشگان جهان را مي نواخت
از جرگه ي نياز صريحي
گاهي به سرپناهي ... ناني .... نگاهي
هستا فرشته ي منزهي نبود
.
دخترکي که پرده بکارت نداشت
و به نياز عادت نداشت
در خواب بود انگار
وقتي که زن شده بود
حتي به زنانگي هم حالت نداشت
.
تو گمان مي کني امروز کسي جاهل نيست ؟
تو گمان مي کني امروز کسي دختر معصومي را
به دليل سنتي خشک نمي سوزاند ؟
تو گمانت اين است ؟
.
هستا ولي تمام بدنش سوخته بود
و به ناچار ولي چون مادر
شکرگزاري مي کرد
در زميني که همه دخترکانش در خاک
سوزشي از شعله ي سيگار
نعمت بود ..........
.
گناه اين بود آري اين
.
.
.
پ.ن1 : هستا در لغت به معني الهه ي آتش است

پ.ن2: اين شعر از من نيست، شاعرش را من هم نميدانم، اما شديدا دوستش دارم، شاعر را نه، شعر را ميگويم.

پ.ن۳:این نوشته قبلا در اینجا رویت شده بود.

2 نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 2:2  توسط من  | 

 
  نقل تمام یا قسمتی از یادداشتهای این سایت با درج منبع بلامانع است!                                   این سایت به هیچ نهاد یا گروهی وابستگی ندارد و مطالب آن صرفا نظر نویسنده است

Copyright 2005©All Rights Reserved.

"استفاده از قالب این وبلاگ به هر طریق ممنوع است"